روزهای دور از پدر...

هدی خانم به دلایلی مجبور شد از سه ماهگی از پدرش دور بشه و این دوری تا الآن ادامه داره...

همون طور که پیش از این اشاره شد هدی خانم در چهار ماه و سه هفتگی غذا خوردن رو شروع کرد و خدا رو شکر تا الآن استقبالش خیلی خوب بوده..

هدی خانم خودش هم در غذا خوردن کمک میکنه و دوست داره قاشقش رو دست بگیره:

 

گاهی هدی خانم انقدر خوبه که من خجالت میکشم ازش

دالی:


تاریخ : 11 آذر 1393 - 20:14 | توسط : مامان ني ني | بازدید : 2354 | موضوع : وبلاگ | 5 نظر

دیگه وقت غذاست!

دو لقمه نان برای دخترم هدی خاتون:

امروز 4 آبان 93، برای اولین بار برای هدی خانم غذای کمکی درست کردیم. 9 آبان هدی خانم پنج ماهش پر میشه؛ ولی هزار ماشالله خیلی علاقه به خوراکی پیدا کرده و وقتی برای غذا سر میز مینشینیم، نق میزنه تا بغلش کنیم.. بعد هم سر میز میخواد دست بزنه و بشقاب ها و خوراکی ها رو به طرف خودش بکشه و حسابی دلخور میشه که ما میتونیم بخوریم و اون نمیتونه.. خلاصه با کلی فکر و مشورت تصمیم گرفتیم غذای کمکی رو شروع کنیم.. غذای امروز هدی خانم نصف قاشق غذاخوری برنج هست که توی آب پخته شده، البته قراره فقط لعاب برنج رو بهش بخورونیم تا ببینیم استقبالش چطوره..

توی این 5 ماه هدی خانم مهارتهای زیادی کسب کرده، مثلا توی ماه اول گردن میگرفت، یکماهه که بود برای اولین بار غلتید که فیلمش هم موجوده! وقتی که حرف جدی میزنیم کاملا با دقت گوش میده..(مثلا وقتی بابا دارن گزارش دانشگاه رو میدن!) خیلی خنده رو هست و صبحها با خنده بیدار میشه. کلی ورزش میکنه. الآن راحت غلت میزنه.. گردن میگیره.. مینشینه و از دیروز بدون کمک حدود 15 ثانیه مینشست.. راستی وقتی خیلی گرسنه باشه، مخصوصا توی خواب، میگه: «مامانی! نانایی!» که اونموقع من خیلی دلم براش میسوزه و بهش شیر میدم..

راستی هدی خانم علاقه شدیدی به صفحات نورانی داره که البته فکر میکنم تمام بچه ها همین طورند. در بدترین شرایط جلوی تلویزیون ساکت میشه.. همینطور با گوشی تلفن.. اگه وقتی توی بغلم هست با گوشی یا تبلت کار کنم میخواد از دستم بگیره و روی صفحه­اش دست بزنه، و چون صفحه لمسی هست کلا کارم مختل میشه..

ولی من این علاقه اش رو دوست ندارم و میخوام مدیریتش کنم.. با اینکه میتونم اونو جلوی تلویزیون بنشانم و به کارام برسم؛ حاضرم وقت بیشتری براش بذارم ولی در طول روز زیاد تلویزیون نبینه.. نمیذارم با موبایل و تبلت کار کنه و بهش تذکر میدم که این وسیله کار من هست و برای بچه ها نیست. در عوض سعی میکنم توجه­اش رو به عروسکهاش و کتابهاش جلب کنم.. زمانی که من دارم روی تبلت کار میکنم اون هم باید با عروسکش مشغول باشه..

فک میکنم اگه اینطور مدیریتش کنم بعدا راحت تر میتونم درخواستهاش رو در این زمینه کنترل کنم.. باید دید به چه نتیجه ای میرسم.. منتظر نظرهای دوستان هستم.


تاریخ : 07 آبان 1393 - 01:49 | توسط : مامان ني ني | بازدید : 1724 | موضوع : وبلاگ | 8 نظر

عکسهای این مدت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


تاریخ : 05 آبان 1393 - 07:46 | توسط : مامان ني ني | بازدید : 2631 | موضوع : وبلاگ | یک نظر

عكسهاي منتشر نشده قبل از 2ماهگي

*

*

* بغل دايي معينِ مهربون

*

*هدی خانم و صبا خانم(نوه دايي مامان)

*

*

*واسه افطاري مامانم ژله خرده شيشه درست كردم با طعم هدی خانم..

* خوشمزه شد!

*بازم هدی خانم و صبا سادات

*بازم دايي مهربون

*صعود موفق از دسته مبل!!

*هدی خانم بعد از شنيدن خير عيد فطر:

*روش باباسعيد در كنترل ناخنهاي تيز هدی خانم... (اميدوارم نمايندگان يونيسف اين عكسو نبينن!)

*

* عجب!!!

*دخترِ ماهاراجه!!

*پيش به سوي آينده اي درخشان!


تاریخ : 18 مرداد 1393 - 20:30 | توسط : مامان ني ني | بازدید : 2765 | موضوع : وبلاگ | 19 نظر

اولين سفر هدی خانم

هدی خانم بالاخره روز 19 ماه رمضان اولين سفرش رو به شهر پدري اش رفت.. البته قرار بود اولين بار خاتونم رو ببرم پابوس امام رضا (ع) ولي متاسفانه جور نشد..

به خاطر آلودگي هوا و حساسيت پوستي دختر گلم توي اين سفر خيلي از خونه بيرون نرفتيم ... فقط روز آخر تونستم چندتا عكس ازش بگيرم كه بعضياشو اينجا ميذارم:

- با پسرعمو محمد كه دقيقا يكسال از هدی خانم بزرگتره.. اينجا خونه عمه صديقه هست.

- حياط خونه پدرجون.. كنار كدوهايي كه مادرجون كاشتند

- باغ پشت خونه عمه مرضيه

- حياط خونه عمه مرضيه و گلهايي كه ايشون باسليقه پرورش دادن:

-هدی خانم كنار درخت هلو، خونه عمه مرضيه

سفر خوبي بود... حداقل اينكه دوستاي خوبم رو ديدم و دريافتم كه ميتونم از پس كارهاي خانواده سه نفريمون بربيام...


تاریخ : 06 مرداد 1393 - 20:45 | توسط : مامان ني ني | بازدید : 1780 | موضوع : وبلاگ | 10 نظر

خوشي

دختر گلم هدي خانم...

تقريبا دوماه از حضور قشنگت توي دنيام ميگذره و من هر روز بيشتر از قبل وابسته ات ميشم...

اون روز كه توي حمام چند صدم ثانيه نفست بند اومد يا اون روز كه شير برگشت توي بيني ات و نتونستي درست نفس بكشي فهميدم كه ديگه نفسم به نفس تو بسته است و تو نباشي منم نيستم...

يادمه قبل از اين همه بهم ميگفتن: قبل از بچه دار شدن همه خوشي هاتو بكن بعد بذار بچه دار بشي... حالا ميبينم تمام دلخوشي من توي زندگي تو هستي... بدون تو روزگارم خوش نيست دلبندم...

دوستت دارم با تمام وجود...


تاریخ : 05 مرداد 1393 - 20:39 | توسط : مامان ني ني | بازدید : 1435 | موضوع : وبلاگ | 4 نظر

گلچین تصاویر هدی خانم 1

کاری داشتی با من؟!! الآن تو جلسه هستم..

خوشمزه اس!!

*

*

*

کودک فلسطینی!

*

*

*

*

*

*

*

من خوابم! نبینم سر و صدا کنی!!

*

پای هدی در دست مامان و بابا:

پای هدای یکماهه:

پسرعمو محمد در دو ماهگی.(مرداد پارسال)

*


تاریخ : 07 تیر 1393 - 05:36 | توسط : مامان ني ني | بازدید : 1582 | موضوع : وبلاگ | 17 نظر

تولد عشق

زندگی خیلی خوبه، چونکه خدا تو رو داده        روز تولدم برام فرشته شو فرستاده!

دختر گلم هدی خاتون، جمعه 9 خرداد 93، شب تولد مامانش، بعد از 40 هفته و 3 روز مهمونی، پا به عرصه وجود گذاشت و زندگیمون رو بهاری تر کرد.


تاریخ : 17 خرداد 1393 - 02:36 | توسط : مامان ني ني | بازدید : 1755 | موضوع : وبلاگ | 13 نظر

عکس گلخونه ی خونه ی ما...

با حوصله ی خیلی زیاد عکسهایی از گلخونه رو اینجا آپلود کردم که در اثر یک سهل انگاری همه ی پستم نابود شد... خب دوباره شروع میکنم...

گرچه گلخونه ی ما هنوز چیدمانش تموم نشده ولی با خودم گفتم این عکسها رو علی الحساب بذارم شاید یه وقت خاتونِ گلم غافلگیرمون کنه و دیگه نتونم عکس بذارم.. سعی میکنم از نمای نهایی هم عکس بگیرم و به این پست اضافه کنم..

خب اینجا گلخونه ی ما است... البته الآن یه کم شلوغ پلوغه..

قراره خاتونِ گلِ ما بزودی ساکن این گلخونه بشه..

اینم یه سری از وسایل گلخونه به تفکیک:

تشک تعویض و بالشت و ملحفه:

سرویس خواب و قنداق فرنگی:

که البته عروسکاش شیطونی کردن و رفتن توش خوابیدن:

اینم کریر که فعلا مهمون لباسِ خالیِ خاتون هست:

و کالسکه و صندلی غذا:

که "بینی" خرس مهربون رفته نشسته توشون:

اینم لوازم بهداشتی که البته یه تعدادش توی ساک بیمارستان هست:

و سرویس غذاخوری:

و یه سری از اسباب بازی ها:

اینم تخت-گهواره خاتونِ عزیزم... البته من تخت نوزاد نخریدم چون اعتقادی بهش ندارم

تاب شورتی.. و آغوشی که باباسعید حداقل 9 ماه باید ازش استفاده کنه!!

ساک وسایل نی نی و مامانش برای روز بزرگ و تاریخی:

پتوی خاتون:

قاب عکس که منتظر عکس خاتون نشسته گوشه ی میز:

 

پشه بند:

                       

طرح کاغذ دیواری گلخونه:

 

یه سری از لباسهای خاتون که من بیشتر دوستشون دارم..(البته لباسای دیگری رو هم دوست دارم که الآن خونه مامانم هستن)

 

و چند تا لباس که من یه جورِ دیگه عاشقشونم... (اینا رو مامان عزیزم با دستای ظریفش و با نهایت عشق برای خاتون بافته اند)

 

و این آخری که به نظرم خوردنی ترین لباسشه:

 

اینم عکس کمد خاتون که به علت به هم ریختگی از نشون دادن داخلش معذورم:

 

و نمایی دیگر از گلخونه:

 

فقط مونده یه خاتون که به گلخونه اضافه بشه...

منتظرش میمونیم..........


تاریخ : 14 اردیبهشت 1393 - 21:36 | توسط : مامان ني ني | بازدید : 4848 | موضوع : وبلاگ | 36 نظر



مشاوره، آموزش، طراحی و ساخت فروشگاه اینترنتی